هانی از اون نگاه

به مامانی گفتم عکسم بگیره و اینم خنده ی من موقع عکس انداختن 

بلاخره بابایی از پسم بر اومد و یه ذره موهامو از جلو کوتاه کرد 

هر وقت این صحنه رو میبینم
از روی صندلیم میپرم پایین و هر کس که نزدیکم نشسته باشه جلوش خم میشم و اینشکلی مثل گربه پاهاشونو میبوسم 

اسم و صدای حیوانات رو به بابایی دارم آموزش میدم 

عاشق نگاه کردن به عکس حیوانات هستم و این کتاب حدود 40 حیوان توشه که من اسم و صداشونو از حفظم 

چند وقت پیش این پازل رو واسم خریدن و من همون اول بدون هیچ آموزشی نشستم و همشو چیدم
ففط چیدن انگور یه ذره واسم دشوار بود
آخه هم دونه های انگور و هم برگهای انگور به رنگ سبز بودن
حالا هم اصلا طرف این پازل نمیرم و واسم تکراری شده 

هیچوقت اهل گریه کردن یا جیغ کشیدم نبودم و نیستم
فقط وقتی کسی اعصابمو خورد کنه
همین دوچرخه رو موقع عصبانیت صد بار بلند کردم و انداختم زمین که حالا شکسته شده 

اینم از ماشین سنگین خوشگلم که از دستم در امان نبوده و صدمه دیده 

هانی توی اتاق رمانتیک دایی احمد 

دایی دوست داشتی عینکتو بده به من 

بعضی برنامه ها چشمو میگیره و ساعتها اینشکلی به تماشای تلویزیون می ایستم 

منو ماریه دختر دایی که چند روزیه از دبی برگشته و این دوچرخه ی خوشگلو از اونجا خریده که من این پشت سوار بشم 



هانی از اون نگاه
